اکسپرسیونیسم و معماری

 معماری اکسپرسیونیست یک حرکت معمارانه بود که در شمال اروپا در دهه اول قرن بیستم به موازات هنر بصری و عملی اکپرسیونیست پیشرفت کرد.

عبارت “معماری اکسپرسیونیست برای اولین بار فعالیت‌های پیشرو(اوان گارد) هلندی و استرالیایی وچکسلاواکی و دانمارکی را از سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۴توصیف می‌کند. تعریف مجدد بعدی این عبارت بر میگردد به ۱۹۰۵ و همچنین گسترش ان برای احاطه کردن بقیه اروپا. امروزه این معنی از خیلی مرزهای دورتر گذشته تا به معماری هر زمان و مکانی که بعضی کیفیت‌های حرکت طبیعی برگردد مثل: تحریف,تکه تکه شدن یا ارتباط سخت و پرفشار احساسات.

اولین بار این واژه در سال ۱۹۱۱ برای توصیف آثار کوبیستی و فوویستی که در برلین به نمایش گذاشته شده بود به کار رفت.مفهوم آن در معنای وسیع به هنر هر مکان و زمانی اطلاق می شود که تاکید بر واکنش حسی هنرمند اولی تر از نظاره دنیای خارج است .

درتاریخ هنر و نقد هنر به سبکی شناخته می شود که درآن قراردادها و سنتهای طبیعت گرایی کنار نهاده می شود و تاکید بیشتری بر ایجاد و اعوجاج و اغراق در شکل و رنگ به جهت بیان فوری احساس هنرمند وجود دارد.

هنرمندان اکسپرسیونیست با بکاربردن روش و فنون مختلفی چون فنون چاپ و مجسمه سازی بر احساسات شخصی نسبت به موضوع تاکید داشتند.در اکسپرسیونیسم، احساسات فردی به بیرون تجلی پیدامی کند و به دیگران منتقل می شود در این سبک موقعیت ذهنی یا شرایط حسی هنرمند به شکلی مشابه به موجودزنده،به نمایش گذاشته می شود.

موضوعات نقاشی اکسپرسیونیستها غالبا به موقعیت و شرایط انسانی مربوط بود. رنگهایی که توسط نقاشان اکسپرسیونیست استفاده می شد عمدتا رنگهایی خام ،درخشان و نامرتبط با موضوع نقاشی بود.که به نوعی بیانگر تجلیات و تمایلات فردی ایشان بود.

نقاشان” امپرسیونیست “دراین موردبا اکسپرسیونیستها همسو بودند و از رنگهایی‌ نامربوط استفاده می کردند.

مهمترین پیشگام اکسپرسیونیست “ون گوگ  vangogh” بود که به طور آگاهانه طبیعت را برای بیان رنج دهشتناکآدمی بصورت اغراق آمیز به تصویر کشید . او و اکسپرسیونیستهای بعد از وی در کاربرد حسی رنگ وخط تاکید عمده ای بر احساس و انگیزش خود داشتند.

گوگن – اکسپرسیونیست – بطور آشکار و صریح اصول

سمبولیسم را که به نوبه خود به عنوان محمل ارتباطی برای کاراکسپرسیونیسم بسیارحائزاخمیت بود پذیرفت. وی تمام فرمها را ساده و مسطح کرده از رنگ به گونه ای بهره برد که تمامی تشابه آن به واقعیت از بین برود در ضمن او از بازنمایی سایه اجتناب کرد.

و اما حالا می پردازیم به ورود ” اکسپرسیونیسم ” به معماری :

معماری به نام “اریک مندلسون” هرچند آثاری نه چندان مهم را در معماری مدرن خلق کرد اما به عنوان کسی که اصول و جنبش “اکسپرسیونیسم” را وارد معماری کردحائزاهمیت است .

مندلسون در سال ۱۹۱۹ به خاطر ارائه اسکیسهای تصوری‌ خود در “گالری کاسیرر” شناخته شد. اولین اسکیسهای او از زبان “واگنر” و “آلبریخ” الهام گرفته اند . اسکیسهایی‌ که در طی جنگ و بلافاصله پس از آن طراحی شده اند نیرویی پرخاشگرانه و کاراکتر سمبولیک مبهمی دارند و به خوبی در قالب جنبش “اکسپرسیونیست معاصر” جای می گیرند.

در سال ۱۹۲۰ مندلسون اولین موقعیت عملی را برای بیان ایده های خود، با احداث “برج رصدخانه اینشتین” در “پوتسدام” پیدا می کند.این اثردرجهت واقعیت بخشیدن به یکی ازاین « بینشهای گذرا» به مستقیم ترین صورت ممکن به شمار می آید .

مندلسون در این بنا فرمی را در نظر دارد که دراولین جهش ، در یک توده مایع ثبت شود . مصالح مناسب طبیعتاً، بتون آرمه است که به علت قابلیت شکل پذیری خاص خود،دراین دوران وسیله ای برای آزادی از قید و بندهای زاویه قائمه وطبقات منطبق بر هم برای‌معماران به نظر می رسد.

ولی امکانات لازم برای اجرای قالبهای منحنی شکل و متداوم موجود ندارد و در نتیجه این برج با آجر ونمایی‌پوشیده از سیمان سفید ساخته می شود. البته شیشه های ساختمان به علت عدم دسترسی به فرآیند خم کردن شیشه به صورت صاف هستند. این اثر تا حد تصویری از یک مفهوم آبستره نزول می کند و همراه با “گوتهانوم” اثر دورناخ و چند اثر پوئلزیک ، کوششی در جهت اعمال مو به موی عناصر اکسپرسیونیستی در زمینه معماری سالهای پس از جنگ تلقی می شود.

این مطلب را هم ببینید
مقاله در مورد موزه هنرهای معاصر FIGGE، داونپورت - ایالات متحده

معماران اکسپرسیونیست با تعمیم اشاره های پلاستیکی خود برای منظور خود از نوارهای تزیینی که بر عناصر نامشخص تاکید گذارده و نقاط شروع منحنیها را نشان می دهند استفاده می کنند .شیوه کار آنان مطمئن،مستقیم وظاهراً بدون تردید است و آثار آنان همواره با ترجیح فرمهایی‌ که در طرحهای نقاشان اکسپرسیونیست – با شاخصه احساسی بودن خطوط – موجود بود بیان شده اند.

طراوت بینش اولیه در ساختمان های به اتمام رسیده ، به طور کامل احساس می شود و بر شدت هر تصویر منتقل شده است .البته میان کارهای اکسپرسیونیستهاوافرادی مانند”تئو ون دوویسبورگ”که سبک “دستیل”را پایه گذاری کرد شباهت های خاصی دیده می شود که به علت شروع نگرشی نو در طراحی معماری و آغاز جنبش مدرن بود . . .

معماری اکسپرسیونیستی نیز همچون اشعار اکسپرسیونیستی ملهم از اثر فریدریش نیچه ، چنین گفت زرتشت بود که در ۸۵- ۱۸۸۳ نوشته شده و مملو از استعارات معمارانه است . نفی بورژواها) امتیازهایی که برای شهر نشینی قائل می شدند) ، نفی تاریخ و نفی وضعیت موجود و اعتقاد به اصالت فرد ، تقدس ادراکات حسی ، انتظار ظهور انسان جدید و بالاخره آفرینش و خلاقیت به عنوان تظاهر الهامات متعالی ، همه موضوعاتی بودند که مبانی فلسفی این جنبش را تشکیل می دادند .

معماری اکسپرسیونیستی از منابع بسیار گوناگون الهام گرفته است که به طور خلاصه می توان چنین بیان کرد:

معماری های بیگانه، همان طور که قبلاً , قرن نوزده ظهور کردند, طرحهایی که بر هنر نو(آرنوو) تأثیر گذاشته بودند، اکسپرسیونیستها را نیز به وجد آوردند.

طرحهای معماری مبتنی بر عقاید ماورایی، همراه با شکلهای انتزاعی مذهبی آن زمان، مورد توجه قرار گرفتند. اکسپرسیونیسم در مراحل اولیه مشتاق فرم های واضح و حجیم معماری اولیه مصر بود و بعدها متوجه بناهای آسیا و به ویژه معابد باستانی هند شد. در هر صورت هیچ نوع عناصر خاص ساختمانی اتخاذ نشد، بلکه نوعی کثرت همه جانبه ظهور کرد.

هنر نو یا آرنوو بیش از آن که منبع الهام باشد، ماده اولیه این جنبش بود. بسیاری از معماران اکسپرسیونیست اساس و اصول کار خود را مدیون جنبش هنر نو هستند و نیز برخی از معماران بنیادگرای هنر نو، به طور مثال آنتونی گائودی را می توان به طور خیلی موجه، یک اکسپرسیونیست شناخت.

بنابراین بین اکسپرسیونیسم و آرنوو حد و مرز قاطعی نمی توان قائل شد و در بسیاری موارد ظهور معماری اکسپرسیونیستی تأئید مؤکدی بود بر تداوم هنر نو.

این هر دو جنبش بر جنبه های سه بعدی و پیکره سازانه ساختمانها تأکید داشتند، در هر دو شیشه و رنگ نقش مهمی بازی می کردند و هدف هر دو رسیدن به وحدت در کارهای هنری بود.

در معماری اکسپرسیونیستی نیز همچون هنر نو، دو شاخه مشخص را می توان تمیز داد.

اکسپرسیونیسم در معماری از نوع گرایش های شخصی شمرده میشد که خیلی سریع به خاموشی گرایید. اکسپرسیونیسم معماری بسیار نزدیک به هنر نو بود که به پیشگامی ویکتورهورتا شکل گرفت، از معماران آن می توان از آنتونی گائودی نام برد.

آنتونی گائودی فراتز از هنر نو بود ، او خانه مسکونی کازامیلا را که ترکیب نئوگوتیک و نئوباروک بود طراحی کرد . مشهورترین اثر گائودی در بارسلون که این معمار مشهور ۱۵ سال آخر عمر خویش را بهتمامی صرف ساخت آن کرد، کلیسای معروف خاندان مقدس (Sagrada Familia) است که با مرگنابهنگام گائودی بر اثر تصادف در سال ۱۹۲۶ نیمه‌کاره باقی ماند.

معماری اینکلیسا که ساختمانش از سال ۱۸۸۳ آغاز شد کاملاً نو است و به معماری هیچ کلیسای دیگریشبیه نیست. گائودی به ساختمان این کلیسا عشق غریبی داشت، چنان که تخت‌خوابش را درکنار ساختمان آن قرار می داد و همان جا می‌خوابید.

ورودی این کلیسا به گفتهگائودی «بایدآنقدر پهناور باشد که تمام بشریت بتوانند از آن بگذرند و به کلیسا درآیند».کل بنا مرکب از چهار برج بزرگ شبیه کله قند و یک پشتبند شمشیری مرکزی به شکلپل معلق و ستون‌هایی چون درخت و ورودی‌های سرپوشیده غار مانند است. کلیسای جامع«خاندان مقدس» امروزه نماد شهر بارسلون است و بنا بر آمار منتشره تنها در سال ۲۰۰۴بیش از ۲ میلیون بازدیدکننده از آن دیدن کرده‌اند.
از دیگر عمارت‌هایی کهگائودی در بارسلون و نواحی اطراف این شهر ساخته است می‌توان به پارک گوئل، پالاسیوبوئل، کاسا میلا، کاسا ویچنز و کاسا باتلو اشاره کرد که همگی به عنوان یادگارهایفرهنگی بی‌نظیر بشری، در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده‌اند

این مطلب را هم ببینید
پل سازي در دوره افشاريه - زندیه و قاجار
,

Related Posts

نتیجه‌ای پیدا نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست