مقالات تخصصی معماری

ترکیب در معماری

بدون دیدگاه

ترکیب در معماری چیست ؟

 فضا و توده مواد خام فرم معماری هستند و از آنها یک معمار از طریق فرایند ترکیب بیان حالات منظمی را ابداع می کند. ترکیب سازماندهی کل از اجزای آن می باشد یعنی تصور عناصر مجزا، رابطه متقابل با این عناصر را برقرار کرده و ارتباط این عناصر با کل فرم را امکان پذیر می کند.

سطح یا نمای ظاهری ساده ترین عنصر معماری است که وجه صاف و دو بعدی را دربر می‌گیرد تا فضا و توده را محدود نماید. ساده ترین نما سطحی چند ضعلی است که به عنوان مثال فاقد روزنه ها یا تزیین دیوار یک اتاق می باشد.

ترکیب طبیعت و معماری

دیوار اتاق کیفیت خود را صرفاً از تناسب بین عرض و ارتفاع می گیرد. اکنون دری در دیوار گذاشته می شود و خود این در نیز دارای تناسب معینی می باشد و عنصر سومی اضافه گردیده تا رابطه بین این دو تناسب را برقرار نماید. دریچه ای اضافه می شود و ترکیب پیچیده تر می گردد. سپس ردیفی از پنجره‌ها و توالی آنها علاوه بر تناسب و رابطه خود عاملی می گردد تا مجدداً مفهوم حرکت را دربرگیرد یعنی ما به آن ردیفی از پنجره ها می گوییم که در طول نمای ساختمان تداوم یافته یا این که به طور موزونی طراحی می شود.

سرانجام دیوار به همراه نکات ریز خود غنی از ترکیب درون تناسب و ریتم خود را به دست می آورد و آن را می توان به مجموعه ای از سطح های بی قاعده و منحنی دار قالب بندی کرد تا بتوان بعد عمق نسبت به تناسبش و یا نماهای کاربردی را فراهم کرد تا فناوری قادر شود بخشی از فرم بیان حالات را به دست آورد.

البته هیچ کدام از سطح های معماری به تنهایی برقرار نمی شوند بلکه آنها یا دیگر سطوح در هم می آمیزند و تلاقی می نمایند. دیوار اتاق با دو دیواره دیگر یعنی سقف و کف اتاق برخورد می نماید و از نمای ساختمان با زمین، بام و در و دیوار دیگر به هم متصل می شوند. بدین طریق کل ترکیب دیوار با ترکیب دیگر سطوح در قالب یک کلیت سه بعدی بایستی هماهنگ و موزون گردد.

ابزار رسیدن به این هارمونی در هر سبک متفاوت هستند. معماران یونانی نظامی از تناسب ها را ابداع نمودند که بر پایه قطر پایینی ستون معبد بنا شده بود و با عمل ضرب و تقسیم فواصل فضایی و اندازه گیری توده از آن استخراج می گردید.

معماران دوره قرون وسطی از مقیاس‌های ریاضی سود می بردند که مبنای آنها سنجش و اندازه گیری مساحت در نقشه کلیسای جامع بود و در دوره سبک گوتیک به ناظم هندسی تبدیل می شد که عمدتاً از مثلث متساوی الاضلاع و مربع استفاده می کرد و این شکل ها دارای ارزش نمادین و عجیب و غریب بودند. در نظریه رنسانس، تناسب و هارمونی از نظام های ترکیب و موسیقیایی ایجاد شدند. زیرا معماران براین باور بودند که روابط بین تمام هنرها به هارمونی آسمانی نفوذپذیر بستگی دارد.

چندین نظام مقیاس تناسبی به وسیله معماران نوین مطرح گردید (نظیر مقیاس لوکوبوزیر) اما هیچ کدام از این نظام ها به طور گسترده مورد قبول واقع نگردید.

اما در ورای این روش ها که از بعد نظری در حال دگرگونی بودند گویی نوعی واکنش دائمی انسان نسبت به روابط فضایی صورت می گیرد که این واکنش هارمونی را از صدای ناهنجار متمایز می نماید و صدای ناهنجار در یک اتاق کاملاً چهارگوش برای ما کسل کننده می نماید و در غیر این صورت بایستی نوعی فرم چند ضعلی را به دیگر فضا ترجیح داد این گونه واکنش روانشناختی نسبت به فرم احتمالاً به مکانیزم ما از تعادل حرکات و جایگاه ما به طو خلاصه به ترکیب خودمان مربوط می شود. اما تحلیل علمی این فرایند هنوز در مراحل اولیه رشد خود قرار دارد.

ترکیب معمارس اسلامی و مدرن

برخی از ساختمان ها صرفاً دارای فضایی درونی (معبد روم) یا توده ساده بیرونی (اهرام مصر) می باشند و ازا ین لحاظ قدرت بیانی کمتری ندارند اما ترکیب بعد غنی تری را به خود می گیرند و به محض اینکه دو یا چند فضا را به توده بیشتر در یک کلیت سازماندهی می گردند و چنین ترکیب پیچیده بایستی ارائه گر فرم هماهنگ شده باشد که فضا را به توده ربط می دهد و هر کدام به خودی خود هارمونی منحصر به فرد را می سازند.

در حرکت گذاری از میان فضا و از اطراف و اکناف توده اجباراً بایستی به ما حسی دست دهد که نه تنها هر کدام (فضا- توده) به فضای ماقبل و مابعد خود وابسته است بلکه هر کدام از آنها بایستی به مفهوم کل سازی کمک نماید.

و این کار یعنی فرمی که از حاصل جمع اجزاء بزرگتر جلوه می کند، در کلیسای جامع به سبک گوتیک، قسمت وسیع سالن کلیسا، راهروهای موجود در طول سالن، جناح کلیسا که از آن به سوی یک مقصد گذر می کند، محل سرایندگان و محل بالای محراف هر کدام را احتمالاً به خاطر کیفیت خودش به طور جداگانه تجربه می نماییم.

[irp posts=”25486″ name=”بافت در معماری”]

اما تجربه تنها وقتی مفهوم کاملش را به دست می آورد که فرم بیان حالات کلی درک شود یعنی راهروهای پایین به قسمت وسیع سالن بالای کلیسا شکوه و عظمت خاصی ببخشد و هر سه با همدیگر به تلاقی دو بازوی جناح کلیسا در گذر به اوج بیکران منجر شوند، اوجی که خوش آهنگ سازی و آهنگ نهایی را در محراب فراهم می‌نماید. به همین شیوه، اهمیت ترکیب کلی توده آشکار می شود.

همانطوری که ما در اطراف اجزاء جداگانه اش حرکت می کنیم. در کلیسای سن پیتر روم، سه محراب این طرح توسط دیوارهای موج دار به هم پیوسته شده اند تا نوگ گنبد استوانه ای قبه را فراهم کرده که فرم این نوع گنبد استوانه ایی نهایتاً به برح منتهی شود که با نوک گنبد جفت و جور شود.

در سمت نمای خارجی، دو قبه کوچک سازنده چارچوب الهام بخش یک قبه بزرگ می باشند درست همانطوری که راهروهای کلیسا برای قسمت وسیع سالن کلیسا این امر را میسر می نمایند. در حالی که این نمونه های خاص از گذشته تصویرگ ترکیبات متقارن با اوج می باشند نمونه های دیگر با همان کیفیت ممکن است برگزیده نشوند تا نشانگر پیوستگی بی قاعده باشند که فاقد قدرت بیان حالات هستند. (معبد ارکتیوم آتن و صومعه مانت سن میشل فرانسه)

در معماری نوین همچون نقاشی مدرن، اصول دوره رنسانس برای ترکیب که بر قرینه و تعادل واحدهای شبه مستقل تأکید می کردند با اصولی جایگزین شده اند که بر استمرار کل اشاره می کنند و تمایز بین اجزاء را از بین می برند.

از اصطلاح زیست شناسی واژه اندامی گاهی اوقات مورد استفاده قرار می گیرد تا فرآیند ترکیب را توصیف نماید، فرآیندی که در پی ایجاد فضا و توده وابسته به هم می باشند.

توده و فضا به عنوان اعضای یک موجود زنده به طور بار عمل می نمایند. اگر ترکیب صرفاً موضوع سازماندهی تعداد معینی از روابط باشد، این فرآیند در عوض خلاق بودن تبدیل به فرآیند مکانیکی می شود و کل معماری را به طور یکسان یا خوب می کند و یا به احتمال زیاد بد هدف ترکیب بیان مفاهیم تجارب خاص می باشد و فقط موقعی موفق به این کار می شود که این مفاهیم و تجارب هب طور کامل به مشاهده کننده انتقال پیدا می کنند.

مقیاس در معماری

موقعی که تناسب ترکیب معمار در رابطه با ساختمان خاص به کار برده می شود رابطه دو اصطلاحی اجزاء با کل بایستی با اصطلاح سوم یعنی مشاهده کننده هماهنگی و همسویی پیدا کند. مشاهده کننده نه تنها تناسب یک در و ارتباط بین تناسب دیوارها را مشاهده می‌کند (همانطوری که در ترسیم یک ساختمان این کار را انجام می دهد) بلکه آنها را با ابعاد خوودش سنجش نموده و به این رابطه سه اصطلاحی مقیاس گویند.

یک ساختمان به خوبی مقیاس شده نظیر معبد یونانی می تواند در خدمت تصویرپردازی قرار گیرد. اگر قرار باشد که به اندازه کلیسای سن پیترروم نمایش داده شود در حالی که تناسبش در ارتباط با خودش بی تغییر باقی میماند این معبد در نزد ما از مقیاس خارج شده و نتیجه شگفت انگیز می شود.

[irp posts=”24711″ name=”جزوه معماری ایران و جهان نسیم عسگری”]

اگر عرض ستون ها قرار باشد دو برابر گردد در حالی که اندازه معبد تغییری نمی کند و آنها نزد ما از مقیاس درمی آیند و در کل از تناسب معبد را به نحوی که مطلق است رضایت بخش می نماید زیرا این تناسب بر اساس اصول هنر زیباشناسی پایه ریزی شده است که این اصول توسط یونانیان بنیان نهاده می شود. اصولی که تا حدی ریشه در ترکیب روانشناختی ما دارد و تا حدی هم مثل هماهنگی موسیقیایی مورد قبول سنت واقع می شود.

اما فهمیدن اینکه چرا مقیاس ستون ها در قالب طیف خاصی از اندازه مطلوب است مشکل است زیرا نه یونانی ها و نه کس دیگر قادر است اصولی را بنا نهند که مقیاس را به اندازه ربط دهد. آنها راه حل های خود را از طریق داوری ذهنی و آزمایشی به دست می‌آورند.

احتمال دارد که موفقیت مقیاس به توانایی ما در درک تناسب ها در رابطه با نوعی واحد سنجش یا اندازه گیری وابسته باشد. واحدی که تقریباً به اندازه یک مرد بوده و در یک ساختمان به ما به قدر کافی نزدیک می شود که ما را مجاز کند تا آن را در مقابل خویش بسنجیم.

در بکارگیری پایه ستون به عنوان واحد اندازه گیری برای تمام تناسب های یک معبد یونانی ها به ما واحدی از اندازه را نشان می دهند که به آسانی از آن سر در می آوریم و این واحدی است که نزدیک سطح دید ما قرار دارد همانطوری که ما به معبد نزدیک می‌شویم این مقیاس اندازه گیری کلید ارتباطات در بین عناصری می شود که سنجش آنها کار بسیار مشکلی است.

این کار نیز در ارتباط با ساختمان های خیلی بزرگتر می تواند انجام گیرد یعنی جایی که عناصر نزدیک ما هستند و آنقدر حجیم و تواده ای هستند که به آسانی می توان آنها را مورد سنجش قرار داد. به همین خاطر معماری دوه رنسانس و روم نظم و ترتیب معماری یونان را تا حدی در تزئین رعایت نموده است و از آن سود برده است تا توده‌های عظیم را به اجراء قابل درک تقسیم نماید.

در سبک های کلاً متفاوت معماری نظیر سبک گوتیک جایی که نقش بیان حالات به تناسب های غیرقابل سنجش نیاز دارد، به ما مقیاس اندازه گیری قابل سنجش در پایه جزر ستون نشان می دهد. اما ستون ها و جزر ستون‌ها همواره منبع مقیاس اندازه گیری نیستند.

در ساختمان یک عمارت تک قالبی را می‌توان به همین منظور به کار گرفت. در ساختمان چارچوب، قسمتی از بنا که بین دو ستون واقع شده است (یعنی فاصله بین طبقات یا ستون ها یا درها و پنجره ها) ممکن است کلید بهتری به دست آید. موفق ترین آسمان خراش های نوین، با وجود اندازه خود، دارای مقیاس قابل درک هستند و این کار با تکرار چنین مقیاس اندازه گیری صورت می گیرد و این یکی از دلایلی است که می گوید چرا اسکلت غالب اوقات در فضای بیرونی بیان می گردد و حتی وقتی که در ورای دیوارها پنهان می ماند.

Related Posts

نتیجه‌ای پیدا نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست